گزارش نشست علمی« فلسفه سیاسی امام خمینی»

ارائه دهندگان:
خانم دکتر نجمه کیخا ( عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
دکتر مرتضی یوسفی راد( عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی)
دکتر محمدعلی فتح الهی (عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی)
خانم دکتر نیره قوی( عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی)
دبیر علمی دکتر شریف لک زایی (عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی)
خانم دکتر نجمه کیخا در ابتدای سخنانشان فرمودند: فلسفه سیاسی امام خمینی یک پاسخی است به معنای اندیشگی که الان شکل گرفته است و در باب تحلیل اندیشه رهبران انقلاب به این شکل بحث می شود. امام خمینی و کسان دیگر که در انقلاب اسلامی دخیل بودند در چارچوب فضای اسلام سیاسی ایجاد شده بعد در دهه ۲۰ در ایران بحث می کنند.
ایشان در ادامه افزودند اندیشه امام خمینی به ویژه در نقد شرایط موجود آن زمان و رسیدن به یک نظام مطلوب واکنشی تدافعی و در نتیجه حالت مستقلانه دارد نه حالت اصیل و برخاسته از مبانی فکری امام خمینی بود. این فضای اسلام سیاسی هم فقط در ایران نبود در خیلی از کشورهای مسلمان آن زمان به ویژه مصر و پاکستان بوده است. در نتیجه یک طیفی دارند این فضا را مطرح می کنند. پس فلسفه سیاسی امام خمینی در پاسخ یک همچنین مسئله ای است.
هر اندیشه ای متأثر از فضایی است که در آن شکل می گیرد ولی اینکه همه اندیشه را منوط کنیم به این فضا که اگر این فضا نبود این اندیشه هم نبود این را نمی پذیریم. براین اساس امام خمینی دارای فلسفه سیاسی بودند. نه فقط فلسفه خوانده و اسفار تدریس کرده بلکه به الزامات یک اندیشه فلسفی پایبند است مثلا امام در کتاب کشف الاسرار تصریح می کنند که چون خوانندگان این کتاب از هر قشری هستند براساس خرد و زبان خرد بحث می کنم نه با الفاظ پیچیده اصولی و …. در تحلیل هر مسئله در این کتاب از دلایل عقلی آغاز می کند و همین شیوه در تمام کتاب چه در پاسخ بخ سؤالات مربوط به امامت و چه در بحث ولایت فقیه ، حکومت اسلامی بکار می برد.
دکتر مرتضی یوسفی راد: هدف در بحث امام خمینی فیلسوف زمانه این است که امام خمینی در ضمن اینکه فقیه و عارف و فیلسوف سیاسی بودند، یک فیلسوف سیاسی زمانه و زمینه هم هستند. یعنی آنچه که امام را رهبر کرده و تاریخ و تمدن ساز کرده این حیثیت فیلسوف سیاسی بودن امام است. او فیلسوفی است که هم با زمانه مواجهه سلبی و هم ایجابی دارد. لذا امام با مسائل زمانه خاص خودش خواست سیاست و دولت را از زمینه های خودش بهره می برد و زمانه را به نقد می کشاند و خود فلسفه سیاسی را یک فلسفه سیاسی خاص ارائه می دهد و به آن دولتی تجویز می کند که این دولت بر پایه یک قدرت و دیگری اعمال قانون رعایت حقوق مردم و بلاخره بسط عدالت است.
ایشان در ادامه افزودند فلسفه سیاسی در رویکرد فیلسوفان سیاسی اسلامی اینگونه تعریف می شود که فلسفه سیاسی دانشی است که با پرداختن به چیستی زندگی و پدیده های سیاسی و تلاش در کشف حقیقت سیاسی ترسیم گر یک الگویی از نظم مطلوب است و دوم اینکه به اعمال و افکاربشری سامان می بخشد و سوم اینکه داعیه پاسخ به پرسش های اساسی انسان از زندگی و مطلوبیت انسان از سعادت به آنچه مطلوب سعادت است انسان دست پیدا کند.
دکتر محمدعلی فتح الهی: فلسفه سیاسی عنوان وسیعی است و آنچه که محدوده این بحث است کجاست و چه چیزهایی در دایره فلسفه سیاسی قرار می گیردو تمایز آن با اندیشه سیاسی چیست؟ اینها روشن نیست و نمی توان دقیقا این مرزبندی ها را روشن کرد . اجمالی در ذهنیت ها وجود دارد و این کمک می کند وارد بحث شویم.
وقتی قید فلسفه سیاسی است سعی می شود به یک فضایی سیر کنیم که وجه تمایز را بیشتر نشان بدهد. لذا فلیفه سیاسی ناظر به جهاتی است که اندیشه بر آنها مبتنی است اندیشه سیاسی و نظریه سیاسی خواستگاه اش و شروع اش از آنجاهاست.
دکتر فتح الهی در ادامه تصریح می کنند که آنچه در عرف حداقل در فلسفه سیاسی غرب مطرح است عمدتا در وضع اولیه زندگی انسان است و آن وضع چگونه به زندگی سیاسی اجتماعی منجر می شود مباحث فلسفه سیاسی را شروع می کنند.
اینکه چرا هبوط صورت گرفته و آیا می توانست صورت نگیرد و شروع زندگی انسان از آن وضع هبوط یافته اسا این مهم است که ما شروع تاریخ زندگی انسان را از بعد از هبوط تاریخ را تقویم کنیم. یا همان زندگی را در بهشت هم جزء زندگی انسان تلقی کنیم. به هرحال شزوع زندگی انسان در بهشت بود و بعد مقطع دیگری از هبوط پیدا کرده است نه اینکه شروع زندگی از مرحله هبوط یافته است.
وضع هبوط یافته وضع اصلی نیست چون فراموشی عالم وحدت باعث می شود انسان در وضعیت بعضکم لبعض عدوا قرار بگیرد.
ایشان در ادامه فرمودند از نظر امام اینکه دولت ها مستقل از ملت را داشته باشند این بر می گردد به آن حالت هبوط یافته یعنی اگر دچار هبوط بشویم دولت مستقل است.
خانم دکتر نیره قوی: بحث فلسفه سیاسی امام با اقتدار وبری است که معتقدم امروز یک چالشی را به وجود آورده و باعث شده جریان های فکری و اندیشه های سیاسی شکل بگیرد و در انقلاب از ابتدا تا الان باور دارم که من بعد هم متأثر خواهد بود.
علم سیاست از حوزه های معرفت بشری است و همیشه در طول تاریخ زندگی بشریت عرصه ای بوده که مورد نقد و بررسی قرار گرفته و ما حصل نظری و هم عملی دارد. تلاش فیلسوفان این بود که یک درک نوینی از مفاهیم در طول تاریخ مقطع زندگی شان و ایجاد یک تحول از آن مفاهیم داشته باشند لذا مکاتب شکل می گیرد.
وی افزودند امام خمینی حکومت را به عنوان یک حکم اولی گرفتند که قلمرو اعمال این حکومت بر مبنای مشروعیت الهی قلمرو نفوذش جتی بیشتر از احکام الهی گرفتند . پس قلمرو ولایت برمبنای مشروعیت الهی به اینجا هم آن قتدار را دارد. در تحلیل این نگاه که امام چگونه حکومت را تشکیل دادند یک نگاه دیگری است و آن اینکه امام را ولی فقیه به معنایی که با مبنای مشروعیت الهی باشد از آن نام برده نمی شود. امام می شود یک رهبر کاریزما، اتفاقی که می افتد اینکه امام خمینی می شود یک رهبر که معلوم نیست ولی است یا وکیل. چون آن مبنای مشروعیت که اشاره شد الهی است نگاه متفاوتی به آن می شود.
در نگاه ماکس وبر آنی که حامل کاریزماست فردی است که تمام کنش هایش غیر عقلانی است . تصریح می کند که کنش کاریزمایی عقلانی نیست ، پیروان شان هم کنش هایشان عقلانی نیست یا کنش سنتی است یا کنش عاطفی و یا عقلانی معطوف به ارزش است.