نسخه آزمایشی

گزارش علمی اجلاسیه نهایی کرسی نظریه‌پردازی امنیت متعالیه که در روز پنج‌شنبه سوم خرداد 1397 برگزار گردید.

در این جلاسیه که با حضور ناقدین محترم آقایان دکتر محمد ستوده و دکتر قیصری و داوران محترم حجج اسلام آقایان دکتر پارسانیا، دکتر میراحمدی و آقای دکتر علی‌رضا صدرا برگزار گردید، حجت‌الاسلام والمسلمین آقای دکتر نجف لک‌زایی به ارایه نظریه امنیت متعالیه پرداختند. دبیری علمی جلسه را آقای دکتر رجبعلی اسفندیار به عهده داشتند.

بسم الله الرحمن الرحیم

اجلاسیه نهایی کرسی نظریه‌پردازی امنیت متعالیه در روز پنج‌شنبه سوم خرداد 1397 برگزار گردید.

در این جلاسیه که با حضور ناقدین محترم آقایان دکتر محمد ستوده و دکتر قیصری و داوران محترم حجج اسلام آقایان دکتر پارسانیا، دکتر میراحمدی و آقای دکتر علی‌رضا صدرا برگزار گردید، حجت‌الاسلام والمسلمین آقای دکتر نجف لک‌زایی به ارایه نظریه امنیت متعالیه پرداختند. دبیری علمی جلسه را آقای دکتر رجبعلی اسفندیار به عهده داشتند.

اجلاسیه اول این کرسی نظریه‌پردازی در تاریخ 7 دی‌ماه 1396 برگزار گردید که نتیجه آن تدوین نظریه به عنوان یک مقاله و برگزاری جلسه دوم اجلاسیه با حضور ناقدین و داوران بود.

اجلاسیه دوم در تاریخ 25 بهمن 1396 در یک جلسه اختصاص با حضور داوران و ناقدین برگزار گردید و در این جلسه ناقدین محترم و داوران پرسش‌های خود را مطرح و در یک گفت‌وگوی تفصیلی مباحث حول محور این نظر مورد بررسی قرار گرفت و در نتیجه مقرر گردید پس از انجام اصلاحات خواسته شده اجلاسیه نهایی برگزار گردد.

در اجلاسیه نهایی این نشست که در حضور اساتید حوزه و دانشگاه در سالن غدیر مرکز همایش‌های دفتر تبلیغات اسلامی برگزار گردید، دکتر لک‌زایی با اشاره به این که این نظر حاصل دوازده سال تلاش علمی ایشان در این حوزه است، تأکید نمودند که آن را در قالب‌های مختلف ارایه کرده است و در این جلسه نیز از یک قالب ابتکاری در شیوه ارایه نظریه بهره گرفته است و آن را ارایه می‌کند. ایشان با استفاده از الگوی علل اربعه در فلسفه اسلامی به تبیین نظریه امنیت متعالیه پرداختند و پس از بیان بنیادهای نظریه امنیت متعالیه، این نظریه را براساس روش علل اربعه به شرح ذیل توضیح دادند:

به نظر فلاسفه، هر امر حادثی نیازمند چهار علت است: علت مادی، صوری، فاعلی و غایی. به یک معنا وقتی از پدیده ای که نبوده است و بوجود آمده است، پرسش می کنیم، در واقع از این چهار علت سوال کرده ایم. از این منظر هرگاه از امنیت پرس و جو کنیم، چهار پرسش زیر مدنظر است: 1. علت مادی امنیت چیست؟ 2. علت صوری امنیت چیست؟ 3. علت فاعلی امنیت چیست؟ و 4. علت غایی امنیت چیست؟ برای این که پرسش های فلسفی مذکور، به ادبیات رایج در متون امنیتی نزدیک شود، می توانیم این پرسش ها را به این شکل نیز مطرح کنیم: الف: پرسش های علت مادی: 1.مبانی امنیت چیست؟ 2. منابع تولید امنیت چیست؟ ب: پرسش های علت صوری: 1. سطوح امنیت چیست؟ 2. انواع امنیت چیست؟ ج: پرسش های علت فاعلی: 1. افراد و کارگزارانی که شایستگی دارند تولید و حفاظت از امنیت به آنها سپرده شود چه شرایطی دارند؟ 2. نهادها و سازمان هایی که شایستگی دارند تولید و حفاظت از امنیت به آنها سپرده شود چه شرایطی دارند؟ د: پرسش های علت غایی: 1.مرجع امنیت چیست؟ 2.  هدف از تولید امنیت چیست؟

علت مادی امنیت

منظور از علت مادی مواد و منابعی است که در تولید امنیت مورد استفاده قرار می گیرند. این مواد و منابع سطوح مختلفی دارد. در اینجا به برخی از آنها، که از اهمیت بیشتری برخوردار است، مخصوصا در تمایز بخشی میان الگوی امنیتی متعالیه از متدانیه، اشاره می شود. سطح اول از این مواد به قوای انسان مربوط می شود. در واقع این همان بحث انسان شناسی در مکاتب امنیتی است. نوع تعریف هر متفکر از انسان، مکتب امنیتی ویژه ای را به دنبال دارد. انسان شناسی هابزی مکتب امنیتی رئالیستی را به دنبال آورده است و انسان شناسی کانتی مکتب امنیتی ایده آلیستی را. برای این که بحث فضای روشن تری پیدا کند، ضروری است انسان شناسی امام خمینی، به عنوان انسان شناسی مورد نظر و مبنا در نظریه امنیت متعالیه، ارائه کنم.

بحث امنيت با انسان شناسي گره مي‌خورد. بنابراین با توجه به اين ﻛﻪ ما انسان را چگونه تعريف کنیم و چه استعدادها و نيروهايي برایش قائل باشيم، نظریه امنيت هم متفاوت مي‌شود. كسي كه انسان را مركب از جسم و روح مي‌داند با كسي كه انسان را فقط موجودي مادي مي‌بيند دو نوع امنيت را براي انسان در پيش مي‌گيرند. این بحث همينﻃﻮر برمي‌گردد به تعريفي كه ما از قواي انسان داريم. اينﻛﻪ براي انسان چه قوايي و براي هر كدام از قوا چه تعريفي قائل هستيم باز در تعریف ما از امنيت  نقش دارد.

بر اين اساس ما مي‌توانيم امنيت ديني را به اين شكل تعريف كنيم که امنيتي است كه متوجه شكوفايي استعدادهاي انسان با محوريت عقل به عنوان پيامبر باطني مي‌شود و از آموزه‌هاي ديني كه پيامبران الهی براي هدايت انسان و تربيت انسان آورداند استفاده مي‌كند. بايد توجه داشته باشيم كه فرق اساسي امنيت ديني از امنيت‌هاي ديگر اين است كه در امنيت دینی انسان در تمام اعمال و رفتار و گفتار و كردار خودش نه تنها دنيا را مي‌بيند بلكه آخرت را هم مي‌بيند. نه تنها تهديدهایي را كه متوجه دنيايش مي‌شود مد نظر قرار ﻣﻰدهد و براي اينها چاره انديشي مي‌كند بلكه تهديدهایي را هم كه متوجه آخرتش مي‌شود مورد توجه قرار مي‌دهد و براي آنها هم چارجويي مي‌كند. مراقب است كه در اين دنيا آخرتش صدمه نبيند. اين انسان حتي اگر به بدن هم مي‌پردازد به عنوان يك تكليف شرعي مي‌پردازد. چون بدن، مَركَب روح است. اگر روح بخواهد به تعالي برسد بايد از مركبي به نام بدن استفاده كند. با توجه به آنچه آمد امنيت اسلامی  فرآیندی است که در خلال آن ازعوامل بقای عزت‌مند انسان حفاظت می‌شود. درالگوی امنيت اسلامی جایی برای ذلت نیست.

همانطور که گفته شد، هر مکتب امنيتی بر تعریف خاصی از انسان استوار است. ما در بحث حاضر بر اساس حكمت متعاليه يك مدل انسان شناسي ارائه مي‌كنيم و بعد بر اساس همين مدل انسان شناسي بحث‌هاي بعدي را سامان ﻣﻰدهیم. امام خميني، که از صاحب نظران حکمت متعالیه می باشد، با توجه به قوایی که برای انسان برشمرده، هشت نوع انسان را معرفي كرده است. ايشان مي‌فرمايد ﺑﻪلحاظ آفرينش، غير از عقل سه نيروي ديگر هم در وجود انسان هست: يكي نيروي شهوت؛ دوم نيروي غضب؛ و سوم نيروي وهم و شيطنت. بنابراين ما در كنار عقل از سه نفس ديگر هم برخوردار هستيم: نفس بهيمي و حيواني، نفس سبُعي و نفس شيطاني. از این رو با توجه به نوع تربيت، انسان‌هاي مختلفي شكل مي‌گيرند. يك انسان انساني است كه رياست وجودش را قوهشهوي و حيواني بر عهده گرفته و ديگر قوا در خدمت اين قوه قرار مي‌گيرند. امام مي‌گويد اين انسان ﺑﻪلحاظ وجودي به يك حيوان، مانند گاو، تبديل مي‌شود. گاو، تمام همتش در زندگي صرف خوردن و خوابيدن ﻣﻰشود و صرفاً به دنبال تأمین نيازهاي حيواني است؛ يعني در پی بقاي خودش ﺑﻪلحاظ جسمي است.

دستهدوم انسان‌هايي مي‌شوند كه پيوسته به دنبال خشونت و صدمه زدن به ديگران هستند. در اين انسان‌ها قوهسبعي، رياست وجود را برعهده مي‌گيرد و قواي ديگر هم به خدمت اين قوه در مي‌آيند. اين دسته از انسانها اگر از عقل هم استفاده مي‌كنند براي اين است كه به طرف مقابل خيلي جدي‌تر بتوانند آسيب برسانند. اينها انسان‌های درندخو مي‌شوند. ﺑﻪلحاظ تشبيه ايشان مي‌فرمايد مانند يك گرگ و پلنگ میشوند.

دستهسوم انسان‌هايي هستند كه قوهشيطنت بر آنها حاكم مي‌شود و قوای دیگر در خدمت اين قوه قرار مي‌گيرند که مي‌شود انسان شيطاني. يك سري انسان هم از تركيب اين قوا به وجود مي‌آيند. درواقع ما انساني داريم كه رياست وجودش به عهدهدو يا سه قوه از اين سه تا قوه در مي‌آيد. برای مثال، انساني كه قوهشهواني و درندگي، هر دو بر وجودش رياست مي‌كند مي‌شود « گاوپلنگ»؛ يا اگر قوهحيواني و شيطنت بر او رياست مي‌كند مي‌شود « گاوشيطان». يا درنده‌خويي و شيطنت با هم مي‌شود « پلنگﺷﻴﻄﺎن»، « گرشيطان». يا هر سه قوه با هم رياست مي‌كنند که مي‌شود « گاوپلنگﺷﻴﻄﺎن». يك انسان هم داريم كه عقل بر وجود او رياست مي‌كند که مي‌شود همين موجود عاقل.

بنابراین هشت نوع انسان داریم: انسان حيواصفت، انسان درندخو، انسان شيطاصفت، انسان حيواصفت درندخو، انسان حيواصفت شيطاني، انسان درندخوي شيطاني، انسان شهوتﮔﺮاي درندخوي شيطاني، و هشتم انسان عاقل كه مدل مطلوب است. هر كدام اينها يك امنيت دارند؛ يعني به تعداد اين هشت نوع انسان، هشت مدل امنيت داريم. بعضي از امنيت ‌ها حيواني است؛ يعني تمام تلاش مربي صرف پرورش جسم انسان مي‌شود. برخي از امنيت ها شيطاني است. بعضي دیگر امنيت ‌هاي سبعي است. برخی امنيت ‌هاي تركيبي است. تنها يك نوع امنيت داريم که امنيت انسان به عنوان موجود عقلاني است. حالا ببينيم عقل چيست.

عقل آن قوه‌اي است كه به ما مي‌گويد علاوه بر امنيت جسم‌ باید به امنیت روح هم بپردازيم. بر اساس آموزه‌هاي عقل، انسان بايد به پرورش روح خودش نیز بپردازد. در واقع العقلُ «ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمنُ»؛ عقل آن چيزي است كه ما به كمك او خدا را عبادت مي‌كنيم. براي همين در تعريف و تعبير امام، دين به كمك عقل در برابر آن سه قوهديگر آمده است. دين آمده است تا قوهشهواني، قوهسبعي و قوهشيطنت را كنترل كند. چون آن سه قوه براي اصل بقاي انسان ضرورت دارد، اما به شرط اينﻛﻪ آنها تحت تدبير و رياست عقل باشند. ما به قوهحيواني احتياج داريم زیرا نيازهاي حيواني داريم. به قوهغضبيه نیز محتاجیم براي اينﻛﻪ در برابر دشمنان از خود دفاع كنيم. به قوهوهميه هم نیازمنديم براي اينﻛﻪ فريب شيطان را نخوريم. بنابراین همه اينها براي بقاي انسان لازمند ولي به شرط اينﻛﻪ تحت تدبير عقل قرار بگيرند. دين براي محدود كردن و كنترل اين سه قوه و كمك به عقل آمده است.

انسان‌ عاقل، انساني است كه در برابر تهديداتي كه بقاي اخرويش را تهديد مي‌كند از خودش حفاظت مي‌كند. چنین انسانی انسان متعاليه مي‌شود. انسان متدانيه اگر عاقل هم باشد عقلش فقط محدود به دنيا مي‌شود؛ يعني در همان سه قوه محصور مي‌شود. زیرا انساني هم كه از آن سه قوه استفاده مي‌كند عاقل است ولي تفاوتش با انسان عاقل متعاليه و متدين اين است كه عقلش رياست وجودش را بر عهده ندارد بلكه عقل تحت تأثير آن سه نيرو قرارگرفته است. عقل داراي تعلق شده است: تعلق شيطاني يا تعلق درندخويي يا تعلق شهواني. بر اين اساس در حكمت متعاليه گفته مي‌شود كه انسان بايد با چنگدن به معارف الهي ﺳﻌﻰكند كه خودش را در مسير تعالي قرار بدهد.

منابع تامین امنيت برای انسان عاقل در وهله اول منابع نرم و پس از آن ابزارهای سخت خواهد بود. در برخی از الگوهای ارائه شده، که مورد تایید و تاکید امام نیز بوده است، تولید امنیت نرم مشتمل بر صد مرحله است.این مراحل با «يقظه» آغاز و با توحید پایان می یابد. در منازل السائرین، که مدتی متن درس اخلاق امام خمینی بود این صد مرحله تبیین شده است. در الگوی جنود عقل و جهل هفتاد و پنج شاخص برای امنیت و هفتاد و پنج شاخص برای تهدید سنجی ذکر شده است.

همانطور که ملاحظه می شود، نزاع اصلی میان الگوی امنیتی متعالیه و متدانیه در این است که در اولی افق تهدیدات وسیعتر و فراگیرتر از دومی است. در مکتب امنیتی متعالیه هر آنچه بقای ابدی انسان را به خطر اندازد، تهدید تلقی می شود، درحالی که در الگوی متدانیه، چیزهایی که بقای دنیوی و این جهانی انسان را به خطر اندازد، تهدید تعریف می شود. بدیهی است که همین مسئله باعث تمایز این دو الگو در حوزه تهدید شناسی است.

سطح دوم از مواد تولید کننده امنیت، مواد دانشی است. چیزی که با عنوان مبانی معرفت شناختی و روش شناختی نیز از آن می توانیم یاد کنیم. حکمت متعالیه چهار منبع معرفتی به رسمیت شناخته شده است: وحی، شهود، عقل و تجربه. در حالی که در الگوهای امنیتی سکولاریستی، که در این گفتار از آنها با عنوان متدانیه یاد شد، منابع معرفتی، به هر شکلی که تعریف شوند، از منبع وحی خالی خواهند بود.

بر این اساس منطقی است که وحی، متجلی شده در قالب قرآن و سنت، از منابع اصلی مکتب امنیتی متعالیه باشد. به عنوان نمونه به یک آیه اشاره می شود. آیات زیادی در باره امنیت وجود دارد، ولی شاید آیه ذیل جامعترین باشد.الگوی مطرح شده درآیه چنین است: ایمان + پرهیز از ظلم